†♥فرشته مرگ♥†

†♥فرشته مرگ♥†

یکی مثل تو که میره، یکی مثل من میمیره، یکی شکل خدا هرچی داده یهو پس میگیره
†♥فرشته مرگ♥†

†♥فرشته مرگ♥†

یکی مثل تو که میره، یکی مثل من میمیره، یکی شکل خدا هرچی داده یهو پس میگیره

بد شانسی...

http://s1.picofile.com/file/7782869565/srgsg468seg98edg.jpg

شوهر سارا چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد. امّا در تمام این مدّت، سارا هر روز در کنار بسترش بود...یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از سارا خواست که نزدیک‌تر بیاید. سارا صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. … شوهر سارا که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟» سارا در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟»
شوهرش گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره...

نظرات 1 + ارسال نظر
mahan پنج‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:55 http://love00blogsky.com

سلام تورو خدا بیا تو وبم بگو چجوری کد جاوا میشه گذاشت هرچی گشتم ندیدم بیا بزرگواری کن و بگو مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد