-
...قاب...
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 10:39
بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
-
نگاه کن که غم درون دیده ام...
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 10:34
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز...
-
خدا را دارم...
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 22:38
روزگارم سرد است سردتر از فصل زمستان و خزان چون کسی نیست که کنارم باشد چون کسی نیست که با من باشد من دلم فقط به یک سو می رود و فقط سمت خداست چون فقط اوست تنها هم سفرم چون فقط اوست که مرا می فهمد پس منم همراهم و فقط به سوی او در سفرم چون فقط اوست که کنارم هست بدون حرفی بدون آ که منتی بگذارد پس من میمانم تا ته غصه با او...
-
آرامش خدایی...
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 22:27
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند. مرا در آغوش خود بگیر، دلم آرامشی خدایی میخواهد...
-
تنهاتر از تنها
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 22:13
رفتم که با کوه دم زنم از تلخی تنهاییم صحبت کنم فریاد زنم؛ دیدم که کوه فواره زد خاکستر آمد بر سرم؛ از لرزش و ریزش کوه شرمنده پایین آمدم ؛ با تکیه بر تکه ی سنگ با رودخانه حرف زدم؛ واژه به واژه جمله را گفتم بگویم ناگهان آب از دهان رود رفت خشکیده پا بر راه زدم؛ بر سایه ای زیر درخت آرام گفتم با خودم: تنها تر از تنها منم....
-
!...باور...!
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 19:37
دیگه از اومدن کسی ذوق زده نمیشم اگه کسی بخواد از پیشم بره حوصله ندارم نازشو بکشم... بی احساس نیستم... نامرد و بی معرفت هم نیستم... فقط یه زمانی یه کسایی وارد زندگیم شدن که یه سری از باورامو از بین بردن...
-
دیوانه...
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 10:53
گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدون که من همیشه حال تورا می دانم. اغلب دلم برایت تنگ می شود هرلحظه یک بارتنفست می کنم. جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با توحرف می زند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود وحالا خوشحال است که تو دیوانه اش کرده ای.
-
دلباخته...
جمعه 30 فروردینماه سال 1392 10:43
آن روزها گنجشک را رنگ میکردند و جای قناری میفروختند این روزها هوس را رنگ میکنند و جای عشق میفروشند.... آن روزها مال باخته میشدی و.... این روزها دلباخته
-
خدایا....
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 20:50
خدایــــــــــا"دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن....
-
عشق....
پنجشنبه 29 فروردینماه سال 1392 20:42
عشق مثل گنجیشک می مونه... اگر سفت بگیریش میمیره ... اگر شل بگیریش پرمیگیره میره... باید جوری تو دستات بگیری که خوابش ببره ...!
-
در زندگی......
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 22:56
توىِ "زنـــدگـیت" جــزءِ اون دسته از اَفـــ ـــرادى باش که : اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت ، فقط یه نفر تو ذهــــــــــــنت بیاد ، نه چــــــــــــند نــــــــــــ ـفر!
-
خوشبختی....
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 22:49
♣ خوشبختیتــــ آرِزومــ*ــــہ ♣ ♣ حتے با من نباشـے ♣ ♣ حتے از خاطره هام جدا شــے ♣ ♣ از هموטּ روزاے اولــ ♣ ♣ میـ ב ونستم نمیمونے ♣ ♣ میـ ב ونستم نمیتونے عشقُ تو چـِشامـ بخونے ♣ ♣ از هموטּ روزاے اولــ ♣ ♣ ב لِ تو با ב یگرے بو ב ♣ ♣ ڪ اش همیشہ پات بمونہ ♣ ♣ اون ڪــہ عشقِ بهتــرے بو ב ♣ ♣ خوشبختیتــ ـ آرزومــہ ♣ ♣ حتــے...
-
فراموشی...
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1392 20:19
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
-
نمــیـכانـے ...
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1392 21:36
عشقتـــ رآ پنهآטּ میڪنـے ڪـہ مرכآنگیتـــ פֿـכشـہ כـار نَشـوכ ! اَפֿـمـ میڪنـے ڪــــہ مهربآنیَتـــ رآ پنهـــــآטּ ڪنے ! مَـرآ " شُمــآ " פֿـَطآبـــ میڪُنے ڪِـہ هَوآیے نشَومـ ! اَمـآ نمــیـכانـے ! نمـیــכانے ڪـــہ چقَـכر ایــטּ هـآ بـہ تـو مـے آینـכ ! و مـَـטּ כیــوانـہ تـَر میشوَمـ ...
-
خواب...
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 23:01
دنیا!!! گرفتنی ها را گرفتی... دادنی ها را ندادی... حسرتها را کاشتی... زخم ها را زدی... دیگر بس است،،،چیزی نمانده،،،بگذار بخوابم،،، محتاج یک خواب بی بیداری ام...!!!
-
بی تو.....
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 22:47
این روزها “ بــی ” در دنیای من غوغا میکند! بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ، بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا ، بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام ،بــیجواب ، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ،...
-
برو ولی....!
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 17:53
برو ولی رفتن هم شرایط دارد .تو با رفتن همه چیز را ثابت کن. من با سکوت که بی شرط است .رفتن تو را ،تنهایی خود نمی بینم،بی قید و شرط میگویم رفتنت هم برایم دشوار بود . درست متفاوت با خیالم.
-
خدایا چرا.......؟
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 17:46
دختری پشت یک هزار تومانی نوشته بود : پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد!!! خدایا چقدر میگیری؟؟؟!!! که بگذاری شب اول قبر ،قبل از اینکه تو ازم سوال کنی ،من ازت بپرسم: چراااااااااا...؟؟؟
-
شبی از شبها...
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 17:28
من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را...
-
آرام باش...
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 12:38
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی... خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب...